شکایت می کنداین کشور ایران و ایـــرانی
هر آن صاحبنظر دردیست از دوری و ویرانی
شدم در روضه خوانی چون اسیرم دربیابانی
جـوان مردانِ آزادی همه پیرانِ زندانی
عجب صبری خدا دارد چه دردی بر دل ایران
به حکمت های او گردن فرو آرَم به آسانی
تمامِ شوقِ بودن در دلم یک باره می میرد
نباشی هیچ فرقی نیست در، آغاز وُ پایانی
اگر باید جدایی باشد ای کاش از ازل باشد
نمی شد هیچ آخوندی دچار هیچ انسانی
طبیبان مانده اند از علت این شعر: کنعانی
دچار نامسلمانی، فقط مرگ است درمانی

شاعره : کنعانی

زن ها وقتی میخندند،
انگار دنیا میخندد،
میگویید نه؟!
فکر کنید به خنده های مادرتان؛
مادرتان که میخندد، پدرتان مگر میتواند نخندد؟!
جنس زن خوب است که خنده رو باشد،
دنیا به لبخندشان نیازمند است؛
زن بخندد،
تمام مردان وابسته به آن میخندند
آنها بلدند کاری کنند
تا پدر بخندد، برادر بخندد
عشق بخندد
تمام در و دیوار خانه بخندد
دنیا بخندد...