انحمن بانوان ( شعر .حرف دل .ساحل .غزل )شاعر » بانو (ساحل)
دلم چون برف ذره به ذره اب شد
این عشق من اب در افتاب شد
گفتم به کوه یخ که دلم اب شد
کوه یخ هم اب در افتاب شد
روز ها دل به افتاب دادم
شبها همه همنشین دلم مهتاب شد
یاری نبود ،یاری نبود ،همه بیگانه
گرچه چشمم همه شب بی خواب شد
شبنم به نسیم سحری دل داد
سهم من شبنم گلها یک دل بی تاب شد
بلبل به گل دل بست و اواز سر داد
سهم دل من از گلها یک نگه و گلاب شد
سحر امد وگفت برخیز افتاب امد
سهم دلم از افتاب جهانتاب یک چشم پراب شد
شب ماه امد و گفت امشب شب عشق است
لیکن که دلم را از عشق مهتاب یک خواب شد
بی تاب شدم همه عمر و بی خواب شدم همه شب
سهمیه ی دلم از همه عالم خورو اب و خواب شد
تا کی بفریبی مارا به داشته های دنیا
ای خد ا سهم دل ما از همه عالم در اخر هستی سراب شد
انگه تو بگویی که دادم به تو عمری و خورو خوابی
ای دل بی گنه ما که خوردیم فریبی سهم اخر خواب شد
مارا به وعده جنت اوردی به جهان پر اشوب
اخر زما چه بخواهی در عالم سهم ما جز سراب شد