بدون شرح = بدون عنوان => هفتم بهمن 1404
بدون شرح = بدون عنوان => هفتم بهمن 1404 دریکی از ناامید ترین حالت های ممکن ،
در هفتمین شب از بهمن ماه1404=> محزون به انتظار بهارم و به کی بگم که کنارم باش ؟
روضه سکوت گرفته ام انگار که میل صحبت به هیچ یک از اتفاقات این چندوقت نداشتم. مبهوت مبهوت مبهوت فقط نگاه کردم .
مگه میشه حالم ازین بدتر بشه؟ مگه میشه از همچی ناامیدتر باشم؟ اصلا مگه امیدی هم هست؟ ....
بسته راه نفسم بغض و دلم شعله ور است ، چون یتیمی که به او فحش پدر داده کسی...
***
پیش از آنی که محبت زِ جهان خالی شد
دل ما بود که آسوده از این والی شد
شده پرخون اگر اسلام زدایی چه کنم
تاب ، زین بیش دگر بر دل عالی شد
نظر حسرت ما کرد دل خنجر ، آب
ورنه تقصیر ز بیرحمی حمالی شد
رقص گردن به دم تیر نمیخواست دلم
ورنه اسباب طرب ، این همه فالی شد
سِحر چشمان ولی کرد گرانخواب او را
کاینقدر بخت من غمزده رُمالی شد
ما که با دست تهی پشت به دنیا کردیم
این همه لازمهاش ، زینت وَرمالی شد
(اسدالله )! غزل های عجیبی دارد
این غزل گرچه پسندیدهی خرخالی شد
مذهب برای ما چه بسا اشتباه کرد
افراد وُ پیروان خودش را سیاه کرد
جا مانده بود و قافلهاش را نمیشناخت
دجالــه ای که خرمن ما را تباه کرد
رفت اشتباه سپــاه خــرابه هــا
با هر توقفی به عقب هی نگاه کرد
در نیمه های شب همه شب در پِیِ شکار
وقتی قیه فاش شده ، سر به چاه کرد
وقتی که آمدیم به خود عمر رفته بود
مانند وعده های فراری که شاه کرد
ابلیس ماند و آدم و طاغوت وُ انقلاب
آدم همیشه آخر سر اشک وُ آه کرد...
چهل سالست ، شیخِ لاابالی
حکومت می کند وی خشک وُ خالی
چه بی اندازه ایشان دلفریب است
بهشتی از خرافاتِ خیالی
همین شیخِ است شیخ انفعالی
کماکان باشد از اندیشه خالی
درون جامعه بس دلفریب است
بهشتی آفریده پرتقالی
<<<<< ادامه مطلب <<<< ملاحظه فرمائید <<<<<<<<