وقتیکه از بهشت روی زمین پا گذاشتی
آهســته داغ بـــر دل مـینــا گذاشتی

آب از سرم گذشت بدون خیال باش
مانند برکه ای بحال خودم واگذاشتی

بعد از وضو نماز تو، طیاره می شوی ،
طیاره وار رفتی وُ ما ، جا گذاشتی

با آب وُ باد وُ چرخ فلک آشنا شدی
سهمی برای ملت فردا گذاشتی

سنگ بنای عشق زِ بُنیاد آدمی
سنگِ تمام، پای حضرت حوآ گذاشتی

سیب است یا سبو صبوری مادری
انگور را برای دلخوشیِ ما گذاشتی

وقتی به ذهنِ خاطره ها دوره می شوی
عکسی به شکل باغِ تماشا گذاشتی

از دست رفته‌ای، ولی از ای جان نرفته‌ای
جانانه ای برای عاشقِ تنها گذاشتی

شب را برای شعر تو روشن گذاشتم
شاید که پا به خانه‌ی رؤیا گذاشتی

نظمی که اقدس است مقدس ،به انجمن
اینجا غزل شبیه قطره به دریا گذاشتی