(دجال )با دست (چلاق) درشهر پُر آشوب کو؟ => از چارپایان شد اندر خبر دارم به شهر آشوب
(دجال )با دست (چلاق) درشهر پُر آشوب کو؟ => از چارپایان شد اندر خبر دارم به شهر آشوب
اَلا تندیس زیبائی نظر دارم به شهرآشوب
فقط صد آرزو را زیر سر دارم به شهرآشوب
برای وسعت جنگی که الآن می شود برپا
به شوق قد و بالای تو بر دارم به شهرآشوب
بگیرم مهلتی از لحظه های زندگانی را
دل دیوانه ام اَمّا اگر دارم به شهر آشوب
از همان روزی که دادی وعده دیدار را
ببین از دیدگانم را که در دارم به شهرآشوب
در لابه لای شاخه ها عاشق تر ازفصل بهار
فرسودگان زخم تبر دارم به شهر آشوب
تلخی ایام و درد شوکران دارم چه غم
منکه از شهد لبت شیر شکر دارم به شهر آشوب
میان کوله بارم سنگ ناکامی جنگ است
تا مگر بر شانه های خویش بردارم به شهر آشوب
(دجال )با دست (چلاق) درشهر پُر آشوب کو
از چارپایان شد اندر خبر دارم به شهر آشوب
+ نوشته شده انجمن بانوان::: دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 22:3::: سیزده بدر بانوان::: توسط کاتب ویژه+اقدس مقدس
|