سازمان ملل : ممه برای همه ( بازی های خوشآید برای آخوند ها)
دور تا دور صحن امامزاده را حصار کشیده بودند به طوری که مشاهدۀ طرف دیگرش از دور امکان پذیر نبود. با اشتیاق به سمت دفتر امامزاده رفتم . مردی که آنجا نشسته بود در پاسخ سوال من با تعجب پرسید: �کی؟! � گفتم: �ژاله، عالمتاج قائم مقامی� سرتکان داد وگفت: �اینجا قبلاً یک قبرستان بود که خراب کرده ایم . شاید این هم در آنجا بوده!� یک مرتبه سرمای نومیدی از دست یافتن، جای آن همه حرارت و شور را گرفت و در مقابل تعجب و اعتراض من تنها گفت: �این یک قانون است. پس از سی سال ما حق خراب کردن قبر را داریم. � گفتم: �ولی این شخص، آدم مهمی بوده� اما او پاسخ داد:�با قبر نواب صفوی و چند تن دیگر نیز همین کار را کرده اند. خواستم لااقل از همان خاکستان دیدن کنم. اما گفت: �آنجا هیچ چیزی نیست�
علمای الآن در فضای مجازی با چاپ تصویری از صندلیهای خالی مجمع عمومی سازمان ملل در حال سخنرانی رئیس جمهور ایران، نوشته اند: «یه عدّه نامرد که الان حامی دولت مستقر هستند، #شهید_رئیسی رو به خاطر خلوتبودن مجمع موقع سخنرانی مسخره میکردن ولی الان به این چیزا توجّه نمیکنن!» گفتم:منظورش از این مقایسه چیست؟
گفت: ظاهراً میخواهد بگوید اینوریها که از خلوتبودن مجمع در سخنرانی رئیس جمهور پیشین خوشحال شده بودند،حالا خوشحالی آنوریها را هم ببینند و دلشان بسوزد! گفتم: خب،این مقایسه چه چیزی را تایید میکند؟ گفت: آیا عملاً بیاعتباری ایران در عرصۀ جهانی را تایید نمیکند! میگویند در ماه رمضان پسر جوانی بود که روزه نمیگرفت،روزی پدرش به او گفت: تو که هیچ وقت روزه نمیگیری ،لااقل روز بیست و یکم را روزه بگیر چون روز شریفی است. او آن روز را روزه گرفت. تابستان بود و هوا به شدّت گرم. عصر آن روز از شدّت تشنگی و بیحالی خوابید. در خواب پدر و مادرش را دید که پدرش انگیزۀ روزهگرفتن او را در آن روز به خاطر خدا میدانست و مادرش به خاطر حضرت علی(ع)! پدر میگفت روزهگرفتن دستور خداست،نه حضرت علی(ع)! ولی مادر میگفت: اگر به خاطر خدا روزه گرفته،چرا سایر روزها روزه نمیگرفت؟
آن پسر از خواب برخاست و در حالی که آب مینوشید،رو به پدر و مادرش کرد و گفت: چرا بحث و جدل میکنید؟من به خاطر هیچکدام روزه نمیگیرم! نه اینوری ، نه، آنوری را! یک راست میرم کلانتری
به وسوسه شعر
بر روی شانه ات می نشینم
برای چشمان دلتنگت
به اندازه تمام شاعرانگی ام
شعر می نوازم وانگشتانم را
لای موهایت می چرخانم
از نگاهت پیداست
به تماشای آسمان نشسته ای
پرنده در آسمان جیک جیک اندوه سر داده
بی گریه غمگینی را به دلت پاشیده
از روی شانه ات بلند می شوم
و به اندازه تمام زنانگی ام
اندوهت را قسمت می کنم
نیمی از تو
نیمی از من
چون اندوه صدای بنان
به حاشیه غروب می رسد
بی انکه سخن زیادی بگویی
ثانیه ای کوتاه دستم را
به دستت می سپارم
چه کنم؟
مثل باروت آتش خورده ام
می ترسم این گرما وجودت را نسوزاند
دیدگانت همچنان در اندوه بماند
فراتر خیز بر می دارم
سمت چینش عشق
دمی لیلایت می مانم...
...و چای دغدغه عاشقانه خوبیست
برای با تو نشستن بهانه خوبیست
حیاط آب زده، تخت چوبی و من و تو
چه قدر بوسه، چه عصری، چه خانه خوبیست
قبول کن! به خدا خانه شما سارا!
برای فاختهها آشیانه خوبیست
غروب اول آبان قشنگ خواهد بود
نسیم و نمنم باران، نشانه خوبیست
بیا به کوچه که �فردیس� شاعری بکند
که چشم تو غزل عامیانه خوبیست
ـ کرج؟! - سوار شو! آقا صدای ضبط اگر…
نه خیر کم نکن آقا! ترانه خوبیست
صدای شعلهور گل نراقی و باران
فضای ملتهب و شاعرانه خوبیست
مطابق نظر ماست هرچه هست عزیز!
قبول کن که زمانه زمانه خوبیست
به خانه باز رسیدیم، چای میخواهیم
برای با تو نشستن بهانه خوبیست
جای آن سنگ قبرهای متلاشی شده و استخوان سر و بدن آدمها را، پس از خاکبرداری لابد، ساختمان های جدید، مغازه های جدید و لوکس می گرفت. به خصوص که از دور ساختمان های نیمه تمام قابل رؤیت بود که گسترش می یافت.
معلوم بود که مدتها از تولد آن خاکستان و مرگ دوبارۀ صاحبان قبر آنجا می گذشت زیرا که از خاکها، سبزه و گیاه سرزده بود. چیزی شبیه بغض گلویم را گرفته بود. از روزگاری که از ژاله، یک وجب خاک و سنگ قبری را نیز دریغ کرده بود و از حکایت ما آدمها، که همچو جرقه خاموش می شویم و فراموش .
یاسمن آرنگ
بانوان شاعر : انجمن دی(انجمن بین المللی فارسی زبانان )
بانو "عاقله قریشی" فرزند "لاجمیر خان" شاعر افغانستانی، در سال ۱۹۶۸ میلادی، در شهر کابل زاده شد و اکنون در شهر ملبورن استرالیا ساکن است
اشعار شاعران مخاطب لک زبان ایران در رسانه ایرانیان اروپا
بانو "نگین فرهود" شاعر خوزستانی، زادهی سال ۱۳۶۰ خورشیدی و اکنون ساکن تهران است.